به نام خدا
اولین پست به وبلاگ شخصی خود را ارسال می نمایم.
مطمئن هستم که کسی حوصله خواندن آن را ندارد زیرا که مخاطب اصلی خودم می باشم .
در حالی این مطلب را می نویسم که زندگی معنای خاصی برایم پیدا کرده , چند سال سر در گمی در وطنم , چند ماه انتظار در سرزمین غریب ولی دوست داشتنی ترک ها , از دست دادن دوستا نم که اندوخته زندگیم بودند و قدرشان را ندانسته تنهایشان گذاشتم, ناراحتی فوبیای من که روز به روز در حال افزایش می باشد و ….
باعث شده که دیدم به زندگی مزحک تر شود .
امیدوارم که این اولین پست , آخرین پست زندگیم نباشد.زیرا که نوشتن را دوست داشتم و مدتی بود که می ترسیدم البته نه از کسی بلکه از شآن وجودی خودم.
اگر بتوانم ادامه بدهم و بنویسم خواهم نوشت : شرینی های زندگیم را , لحظات احساسی زندگیم را و دیدگاهم را به هر موجودی که وجودش باعث تنگ شدن جای دیگران روی این کره خرابه زمین خواهد بود , لحظه بد هم که من تو زندگیم ندارم.